
و منی که هرجا پسووردی میذارم یادم میره ولی برای اینجارو هرگز...
ادامه مطلب
از پنجمین سالگرد عروسی ما دو سه روزی می گذرد...
ادامه مطلب
خدای مهربانم که بزرگ ترینی برسان قدم هایمان را به سرزمین عشق ♥️ - روزهای بی قراری... حدود دو هفته تا اربعین ۹۸...
ادامه مطلب
دوریت کَمِش ـَم، زیاد حس میشه + که به اجبار شرایط هر کدوم یه شهر دیگه بودیم ++ چقدر زیاد دوسِت دارم ...♥️...
ادامه مطلب
به رویم نیاور اما از دوست داشتنت گریه ها کردم...
ادامه مطلب
دوریتکَمِش ـَم، زیاد حس میشه+که به اجبار شرایط هر کدوم یه شهر دیگه بودیم++ چقدر زیاد دوسِت دارم ...♥️...
ادامه مطلب
خدای مهربانم که بزرگ ترینی برسان قدم هایمان را به سرزمین عشق♥️- روزهای بی قراری... حدود دو هفته تااربعین ۹۸...
ادامه مطلب
بعد از این که از بدرقه ـات به خانه آمدم، نه از سَرِ دل ـخوشی، بلکه به اجبارِ مزّه ی خونی که در دهانم پیچید، رژ لبِ صورتی ـام را سَرسَری روی لب هایم کشیدم ُ خوابیدم .. تا فردا شَبَش هنوز رژ لب داشتم .. این فاجعه است .. میدانی که چه میگویم ؟ - اولین بار که بعد از عقد، هزار ُ زیاد کیلومتر دور شدیم .. ...
ادامه مطلب
روزَت مبارک یگانه یِ قلبمـ♥ـمَردِ من :)...
ادامه مطلب